سيد محمد دامادى

154

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

در اندلس و روم ، عيان ، قدرت ما بود * غرناطه و اشبيليه ، در طاعتِ ما بود صقليه نهان در كنفِ رايتِ ما بود * فرمانِ همايونِ قضا ، آيتِ ما بود جارى به زمين و فلك و ثابت و سيّار * خاكِ عرب از مشرقِ أقصى گذرانديم وز ناحيهء غرب به افريقيه رانديم * درياىِ شمالى را بر شرق نشانديم وز بحرِ جنوبى به فلك گَرْدْ فشانديم * هند از كفِ هندو ، ختن از ترك ستانديم ماييم كه از خاك بر افلاك رسانديم * نامِ هنر و رسمِ كَرَم را به سزاوار امروز گرفتارِ غم و محنت و رنجيم * درداوِ فَرَهْ باخته اندر شش و پنجيم با ناله و افسوس در اين ديرِ سپنجيم * چون زلفِ عروسان همه در چين و شكنجيم هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجيم * ماييم كه در سوگ و طرب قافيه سنجيم جغديم به ويرانه ، هزاريم به گلزار * اى مقصدِ ايجاد سر از خاك ، به در كن وز مزرعِ دين اين خس و خاشاك به در كن * زين پاك زمين مردمِ ناپاك ، به در كن از كشورِ جم لشكرِ ضحّاك به در كن * از مغزِ خِرَد ، نشأهء ترياك به در كن اين جوقِ شغالان را از تاك به در كن * وز گلّهء أغنام بِران گرگِ ستمكار افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته * دهقانِ مصيبت‌زده را خواب گرفته خونِ دلِ ما رنگِ مىِ ناب گرفته * وز سوزشِ تب پيكرمان تاب گرفته رخسارِ هنر ، گونهء مهتاب گرفته * چشمانِ خرد پرده ز خوناب گرفته ثروت شده بيمايه و صحّت شده بيمار * ابرى شده بالا و گرفته است فضا را از دود و شَرَر تيره نموده است هوا را * آتش زده سُكّانِ زمين را و سما را سوزانده به چرخ اختر و در خاك ، گيارا * اى واسطهء رحمتِ حق بهرِ خدا را زين خاك بگردان رهِ طوفانِ بلا را * بشكاف ز هم سينهء اين ابرِ شرربار چون برّه بيچاره به چوپانش نپيوست * از بيم به صحرا در نه خُفت و نه بنشست